من فائقه ای هستم که در زندگیم و یا اگر دلتان می خواهد در ذهنم چیزهای مزخرفی وجود دارد. در زندگی من چیزی است به نام فلسفه و تاریخ فلسفه که تمام ناخن هایم را باعث می شود خراب کنم در زندگی من مادری وجود دارد که تمام این روزها را غصه می خورد و دلش می خواهد بچه هایش ما نمی بودیم.و مادری که هم بچه هایش هم پدر بچه هایش دائم بر سرش داد می زنند در زندگی من خواهری وجود دارد که همه ی پسر هایی که به خواستگاریش می آیند عاشقش می شوند و عده ای هم حتی هستند که به خواستگاریش نیامده اند و برایش می میرند در زندگی من برادری وجود دارد که موجود مفلوکی است در زندگی من پدری وجود ندارد دیگر در زندگی من دانشگاهی وجود دارد که متفاوت است در زندگی من مونایی وجود دارد که بی نهایت رفیق است وبرای من شالی می بافد تا گرمم کند و برای من همیشه چیزهای خوب می خرد و ادمی می تواند همیشه در زندگی اش به او پشت گرم باشد در زندگی من مرد محرمی وجود دارد که قصدم را باری کرده بود و یک دم از خیال من نمی رود در زندگی من سبا سارایی وجود دارند که به همه توصیه می شود درزندگی من سحرنازی وجود دارد که آرام آرام در خفا درد می کشد....و از معدود آدمهایی است که من از صمیم قلبم برایش دعاکرده ام در زندگی من مینایی وجود دارد که وجدان و عذاب وجدان من است در زندگی من خاطره ی دو مکه وجود دارد که تخریبم می کند در زندگی من مصطفی مستوری است که مهربان و عاقل است ودلگرم کننده در زندگی من (ازهفته ی پیش!)هومن پناهنده ایست که باعث می شود آدمی فکر کند کسی هست که صمیمیت داشته باشد و خیلی خوب است در زندگی من حانیه ای وجود دارد که چه بخواهم چه نخواهم عزیز است در زندگی من لیلا محبیی است که اگر نبود من افسردگی وحشتناکی می گرفتم و دیدنش همیشه مغزم را آزاد می کند در زندگی من حنانه ایست که ۸ سال است که هست و آدم پیچیده ای نیست و باید باشد در زندگی من استاد قوامی وجود دارد که لهم می کند و مهدویی که اشکم را در می آورد ین ها آدم های زنده ی زندگی من هستند که زیادند و آدمهای دیگری هم هستند که خودم دلم می خواهد باشند در صورتی که نیستند و برعکس هم صدق می کند مثل آقای پدر در زندگی من کتابها و فیلم هایی هستند که قصد ندارم درباره ی شان چیزی بگویم در زندگی من سازی وجو دارد به نام سه تار که یک روزی می دانم خواهم نواختنش را در زندگی من عقاید مزخرفی وجود دارند که دو دسته می شوند: دسته ی اول انهایی هستند که مزخرفند و برایشان زحمت کشیده ام و ازدستشان نخواهم داد و این دسته آنهایی هستند که باعث براکندگی آدم ها از دوروبرم می شوند دسته ی دوم آنهایی هستند که شاعر می گه:که اونم رفته به باد............. مغز من پراز افکار درهم ریخته ی داغون است که نمی خواهم در باره اش الآن بگویم که شاید بعدن گفتم و وسوسه های وحشتناکی زندگی من چیز نفرت انگیزی است که توصیه نمی شود حوصله ندارم دلم می خواهد همه چیز را بگویم همه چیز رااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا لعنتیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی چرا در زندگی من توو نیستیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ |