تو رو به خدا قیافه ی مظلومانه به خود نگیرید که من دیگر باور نمی کنم!
حق با عارفه بود منتها کمی شدیدتر!
همه ی تقصیر ها گردن شماست و یکی باید این را به شما بگوید!
همان شب به این فکر می کردم و این که چرا نیستید تا به گردن بگیرید؟
دومین بار است که دارم این را می نویسم؛انگار خدا نمی خواهد بنویسم!اما شما باید بدانید که چه قدر مقصرید!
چشمانم گرم است؛خیالتان راحت این بار هم اثری از اشک نیست؛ما هرچند از شما خیلی ضعیف تریم و لی داریم از این میراثتان نگه داری می کنیم و چه بد میراثی است!چند روز پیش بود که رانیا می گفت در مقابل هر اتفاقی ؛فائقه؛باید فریادی بزنی!و من فکر کردم که اغلب اوقات فریادی در کار نبوده و این تقصیر شماست!
......................... مُرد و این تقصیر شماست!این بزرگترین تقصیر شماست!آنقدر که ما نه کاری می توانستیم بکنیم نه می توانیم!. این باز تقصیر شماست!
شما آنقدر ما را به چیزهای خوب عادت داده بودید که حالا ما مثل خر در گل گیر کرده ایم!و خب؛لابد می دانید که این هم تقصیر شماست!
تقصیر شماست که مرا عادت داده بودید به آغوش گرم همیشه بازتان!و این باعث شد که من امروز جلوی هر کس .....و ....نا کسی بی آبرو شوم!
....من دیگر نمی خواهم شما را دوست داشته باشم!
باز هم به من بخندید!مثل همان روزی که شما سر نماز بودید و من گریه کنان آمدم به شما گفتم علی در را قفل کرده و نمی ذاره بریم ماست بخریم یادمه شما خندیدید و بغلم کردید!چه قدر به من برخورد!چه قدر به من برخورد که در هر شرایطی علی؛ علی جانِ شماست!اما خیالتان راحت اندفعه به من بر نمی خورد!من دیگر از هیچ کسی چشم یاری ندارم!
من....
دیگر..........
نمیخواهم..........
شما را....................
دوست..........................
ب د ا ر م!
پ.ن:سیت سماغی را چه جوری می نویسن؟ |